مذهبی و حماسی

روز میلاد تو، کبوترانه مهمان حرمت می‏شوم

روز میلاد تو، کبوترانه مهمان حرمت می‏ شوم، دانه‏ های عشق از صحن و سرایت برمی‏ چینم و دور تا دور گنبد طلایی‏ات می‏ گردم و این‏گونه جشن می‏ گیرم.

پیش از خورشید، گنبد طلایی توست که هر روز طلوع می‏کند.

صبح شهر قم مدیون توست؛ مدیون خورشیدی که شب نیز بر فراز شهر آشکار است.

روز میلاد تو، کبوترانه مهمان حرمت می‏ شوم.

جشنی است که همه در آن دعوتند؛ کوچک و بزرگ، پیرو جوان؛ دور تا دور حرم تو چرم می ‏زنند و چرخ می ‏زنند و نگاه مهربان و نوازشگر تو، پر و بال دلشان را نوازش می‏ کند.

زیارت‏نامه خواندنِ این روز، حال و هوای دیگری دارد.

روز میلاد توست و تو روشنی به ما هدیه می‏ دهی و ما با دستانی پر از روشنی، از این حُسن بازمی‏ گردیم؛ با دل‏هایی که در حوضچه چشمانمان با آب دیده تطهیر شده است.

روز میلاد تو هر روز در ما تکرار می‏ شود، ای تکرار روشنی در روح و روان ما!

http://www.beytoote.com/images/stories/religious/re1674.jpg

نوشته های مشابه

1 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا